استعداد یا آموزش ؟ (بخش های سوم و چهارم) مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
چهارشنبه, 15 مهر 1394 ساعت 16:28

بخش سوم:

- صفحه­ 70: ... بقیه توانایی­ها از جمله حساس بودن به لحاظ هنری و با اعتماد به نفس بودن و بسیاری ویژگی­های خوب دیگر هم بهتر است از همان ابتدای کودکی آموخته شود.

- صفحه 71: بیشتر عیب­ها و نقطه­ ضعف­های کودکان به گردن طبیعت و شخصیت ذاتی آنها گذاشته می­شود اما این تصور کاملاً اشتباه است و با یک برنامه­ ی پرورش و تمرین می­توان هر شخصیتی را از نو ساخت و نقطه ضعف­ها را به نقطه­ ی قوت بدل کرد.

- صفحه­ 73: در ورزش نینجوتسو می­گویند:«یک دانه کنف بکارید و هر روز از روی آن بپرید.» گیاه کنف بسیار سریع رشد می­کند. اگر کسی پس از یک ماه کنف را ببیند، از میزان رشدش شگفت­زده می­شود. چون افراد، تمرینِ روزانه­ ی پریدن از روی گیاه را ندیده­ اند، این پرش به نظرشان غیرممکن می­رسد.

- صفحه­ 74: بزرگ­ترین اشتباهی که ممکن است مرتکب شویم این است که به جای پروردنِ خودمان، بگوییم ناتوانی­ها به ما به ارث رسیده است و از این رو دست از کار و کوشش بکشیم.

- صفحه ­76: برای رسیدن به اجرای خوب یک آهنگ باید آن را در حدود سه ماه هر روز با دقتی موشکافانه اجرا و پالایش کنیم... به این ترتیب نوازنده تنها به تکنیک اثر تسلط ندارد بلکه روح و قلب کار را هم تسخیر کرده است.

- صفحه­ 99... پس از ماهی­گیری لذت­بخش ماهی­ها را به آب بازمی­گردانم. هیچ­وقت چنین نیندیشیده­ ام که اگر پس از انجام دادن کاری، سود مادی و نتیجه­ ی فوری وجود نداشته باشد، آن کار بیهوده است.

 

بخش چهارم:

- صفحه­ 100: به نظرم همیشه و همه­ جا کسب سود ناعادلانه انسانیت را از بین می­برد و آغاز راهی است به سوی اهریمن.

- صفحه­ 107: من آرزو کردم مثل بچه­ ها باشم: آنها نشانی از خودفریبی ندارند. ابداً شکاک نیستند و به دیگران اعتماد دارند. فقط دوست داشتن را بلدند و نفرتی در دل­شان نیست. انصاف و دوستی را دوست دارند. پی شادمانی می­گردند و سرشارند از نیروی زندگی...

... فکر کردم چرا تعدادی از این کودکانِ سرشار از زیبایی، به بزرگسالانی شکاک، فریبکار، نادرست، ظالم و پر از نفرت و سیه­ روزی و غم و اندوه تبدیل می­شوند؟

به نظرم آمد که نکته بی­شک در آموزش نادرست است و چنین شد که برای اولین بار به چگونگی آموزش درست اندیشیدم.

- صفحه­ 112: اولین صفحه­ ای که خریدم «قطعه­ ی آوه ماریا» از شوبرت بود. دل ­انگیزی صدای ویولن مرا بی هایت مجذوب و شیفته کرده بود: صدای مخملی سازش وقتی آن ملودی زیبا را اجرا می­کرد، برایم مثل رؤیا بود و اثر بسیار عمیقی در من پدید آورد. این قطعه چشم­های مرا به روی دنیای موسیقی گشود. هیچ نمی دانستم که به راستی چرا این­چنین با شنیدن این موسیقی احساساتم به پرواز درآمدند. اما چیز خوب این بود که دست­ کم من توان درک و ستایش آن زیبایی را داشتم.

- صفحه­ 123: از میزان کم پیشرفتم احساس ناامیدی می­کردم. آن زمان نمی­دانستم که دلیل پیشرفت اندکم ناتوانی یا بی­ استعدادی نبود بلکه این بود که نمی­دانستم چطور باید خودم را بپرورم. من نمی­دانستم راز کار تنها صدها بار باحوصله تکرار کردن اجرای قطعه است.

- صفحه­ 129: زیبایی بی­ همتای ریاضیات اینیشتین: اطمینان دارم که این زیبایی ذهنی پیامد مهارت­های موسیقاییِ این دانشمند است. اینشتین زمانی که ایده­ ی بزرگ­ترین انقلاب فیزیکی قرن را در سر می­پروراند، فقط شانزده سال داشت. او از کودکی موسیقی آموخته بود. خود او در این­بار چنین می­گوید: «این فکر (جرقه های نظریه­ ی نسبیت) به صورت شهودی در ذهنم پدیدار شد و موسیقی نیروی محرک و سازنده­ ی این شهود است. پدر و مادرم مرا از وقتی شش سالم بود به کلاس موسیقی می­بردند. کشف تازه­ ی من پیامد درک و دریافت­های موسیقایی ذهنم است.»

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 15 مهر 1394 ساعت 17:44